به دورترین مکان!
بروم و بروم و بروم !
آنقدر دور...
تنهای تنها...
هیچ کس نباشد
حتی تو خداوندم!
من خواب دیدهام که کسی میآید
من خواب یک ستاره قرمز دیدهام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشم هی جفت میشود
و کور می شوم
اگر دروغ بگویم
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچ کس نیست
و مثل آن کسی است که باید باشد
و قدش از درختهای خانه معمار هم بلندتر است
و صورتش
از صورت همه روشن تر
و میتواند
تمام حرفهای سخت کتاب کلاس را
با چشمهای بسته بخواند
من پلههای پشت بام را جارو کردهام
و شیشههای پنجره را هم شستهام
کسی میآید
و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
سهم ما را هم میدهد
من خواب دیدهام ...
**
*پ.ن۱: اين روزها مدام كابوس مي بينم. خواب هاي عجيب و غريبي كه همان فرصت كوتاه كندن از اين زندگي را هم از من گرفته اند.
*پ.ن.۲: من خواب ديده ام كه كسي مي آيد...
*پ.ن.۳: فكر مي كردم كه تو اولين پست امسالم سال نو رو تبريك مي گم ولي از بس كه اين روزها دلم گرفته حوصله اي براي گفتن تبريك ندارم!
*پ.ن.۴: تو مسافرت نوروزي امسال فكر مي كردم خيلي بهم خوش مي گذره ولي بدترين و تلخ ترين مسافرت عمرم بود...
هوا همان هواست...
آفتاب به سان قبل مي تابد...
زندگي مثل هميشه جاریست...
فقط تو نيستي...
اما من مجبور به اين كار شدم. يعني بدون ديدن فيلم آواز گنجشكها با رضا ناجي مصاحبه كردم. البته موقعيت به يكباره پيش آمد و من هم با توجه به اطلاعاتي كه از پيش راجع به اين فيلم داشتم و همكاري دوستان خوبم در بخش سينمايي توانستم سوالات خوبي از او بپرسم.
ناجي را در خانه پسرش واقع در محله نازي آباد ديدم. تازه از برلين آمده بود، فردا صبح قصد رفتن به تبريز را داشت و فرصت بسيار اندك بود.
وقتي با احمد حلبي ساز (عكاس خبرگزاري) به خانه پسرش رسيديم، او چندتايي از خبرنگاران را روانه كرده بود و چندتايي هم در راه بودند البته موبايلش هم مدام زنگ مي زد.
سئوالات بسياري از او پرسيدم و تنها جرياني كه تمام پاسخ ها را كنار مي زد عشق او به كارش بود. تعلق خاطر بسياري نسبت به مجيدي داشت و موفقيت خود را مديون راهنمايي هاي او مي دانست.
در بين سوالاتم از او پرسيدم شما مگر در ايران كراوات مي زنيد كه در خارج از كشور كراوات زدهايد؟ او با آن لهجه دلنشين و جالب آذري اش البته توام با تعصبي خاص گفت: من در آنجا نماينده ايران بودم. نمي شد كه با لباس كهنه و مندرس و يا نامرتب به آنجا بروم.
ناجي را سواي همه نقش هايي كه تا به حال بازي كرده در بچه هاي آسمان دوست دارم.آن لحظه اي كه خسته از كار باغباني در يكي از محله هاي بالاي شهر كنترل دوچرخه اش را از دست مي دهد و محكم به درختي برخورد مي كند كه تمام درآمد آن روزش را در خود مي بلعد.
تكرار مكررات نمي كنم. متن مصاحبه ام با رضا ناجي را مي توانيد بخوانيد.
عكس زير را هم عكاس خوبمان احمد حلبي ساز از رضا ناجي گرفته كه در خبرگزاري كار نشده اما من آن را از اين دوست خوب گرفتم تا در وبلاگم از آن استفاده كنم.

هيچ وقت ...
متن شعر:
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من
ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من
اين آهنگ را مي توانيد اينجا گوش كنيد
مجموعه تلويزيوني ساعت شني مدتي است كه از شبكه اول سيما پخش ميشود و در اين زمان توانسته مخاطبان بسياري را به خود جلب كند.
بهراميان كارگردان اين اثر براي بسياري از مخاطبان ناشناس است. مجموعه تلويزيوني ساعت شني دومين سريالي است كه ساخته و سريال اولش مجموعه مشق عشق بود كه فكر مي كنم سال ۸۲ از شبكه اول پخش شد و آن هم با بازي ژاله علو، كوروش تهامي و لاله اسكندري توانست مخاطبان بسياري را بدست آورد.
اين روزها سريال ساعت شني هم توانسته مخاطبان خوبي بدست آورد و در اين ميان حساسيت هاي زيادي نيز بوجود آمد كه منجر شد اين سريال مثل گوشت قرباني تكه تكه شود و مخاطب بي نوا كه بعد از مدتها يك سريال غير آبگوشتي در سيما ديده به سيم آخر بزند كه آخر اين جرح و تعديل هاي بي مورد براي چه رخ مي دهد؟
جالب است كه چند وقت پيش با ضرغامي كه جسارتش در پخش اين مجموعه ستودني است، مصاحبه اي داشتم و از او درباره سانسور ساعت شني پرسيدم و او پاسخ داد كه اين سريال به هيچ عنوان سانسور نشده و كما في السابق پخش آن ادامه مي يابد.
نمي دانم مبناي كلام ايشان چه بود؟ چون تقريبا همه مي دانند كه قسمت هاي زيادي از سريال حذف شده. شايد هم مي خواسته با اين حرف به بينندگان سريال دلداري بدهد و از آغاز حركت نوپاي اين چنيني مايوسشان نكند.
آخر او در چند وقت اخير خيلي به شكستن حصار خطوط قرمز بي مبنا تاكيد كرده و البته حرف هايش را در عمل با پخش سريال هايي چون ميوه ممنوعه و ساعت شني ثابت كرده است و علي رغم فشارهاي بسيار حتي در مورد پخش سريال روبروي مجلس نيز ايستاد و به سوالات و فشارهاي موجود پاسخ گفت.
فقط اميدوارم كه اين حركت نوپا ابتر نماند و ما دوباره مجبور نباشيم زمان رجوع به تلويزيون كه اين روزها در كشور ما وجه سرگرمي اش پر رنگ تر از ساير بخش هاست سريال هايي را ببينيم كه در ۵۰ قسمت مساله ازدواج دو جوان به تصوير كشيده مي شود و در نهايت نيز بدون افزوده شدن اندكي بر خرد مخاطب به پايان مي رسد.
در ميان اظهار نظرهايي كه در چند وقت اخير در مورد سريال ساعت شني شد، اظهار نظر اهل مجلس متاسفانه كم عمق تر بود و تنها نكته اي كه در آن يافت نمي شد نقد علمي مجموعه بود.البته بيشترين اظهار نظرها در مورد محتواي داستان و به تصوير كشيدن واقعيات جامعه بود كه انگار به مذاق خيلي ها خوش نيامده است.
در اين ميان گفته هاي جواد آرينمنش نماينده مشهد در مجلس شوراي اسلامي عذاب آور تر از بقيه بود. آرين منش در گفت و گويي با خبرگزاري فارس گفته بود كه بايد صحنه هاي غير اخلاقي اين سريال حذف شود. من كه هرچه فكر كردم به نتيجه اي نرسيدم. آخر تابحال صحنه غير اخلاقي در اين سريال كه از سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش مي شود نديده ام.
جالب تر اينجاست كه او درباره اقدام جديد سيما مبني بر تقسيم بندي برنامه ها با توجه به سن مخاطبان نيز گفته است:مگر ميشود تماشاي تلويزيون را در خانواده به زير 16 سال و بالاي 16 سال تقسيم كرد. ممنوعيت تماشاي يك سريال براي كمتر از 16 سالهها ضمن اينكه تحريك كننده كنجكاوي است و نتيجه عكس دارد و غير عملي است، همچنين شبهه عدم شناخت مسئولين سيما از چگونگي استفاده از تلويزيون در خانوادهها را در ذهن متبادر ميكند.
نمي دانم آقاي آرين منش درباره كارگرد تلويزيون در خانه ها چه تصوري دارد؟ لابد فكر مي كند كه بايد يكي از آن خوب ها و گران قيمت هايش را خريد و به ديوار خانه زد و روشنش كرد و وقتي سريال چارخونه (كه خوشبختانه پخشش تمام شد) شروع شد چهار چشمي زل زد به تلويزيون و به اداهاي لوس سروش صحت و دار و دسته اش خنديد.
دوستان عزيز هنوز به كاركرد مهم تلويزيون مشرف نيستند و نمي دانند كه بابا از طريق تلويزيون هم مي توان بسياري از مشكلات جامعه را حل كرد...
راستي در رابطه با سريال ساعت شني مصاحبه اي با ازيتا حاجيان گرفتم كه خواندنش خالي از لطف نيست. بالاخره او هم بعنوان يكي از بازيگران شاخص مجموعه درد دل هايي داشت .
درد مي كنند
از بيخ و بن
فكر كنم دارند خشك مي شوند...
از بيخ و بن
و من ديگر رمقي نخواهم داشت براي چرخاندن آنها
همان بهتر كه خشك شوند
آن وقت مي كنم مي اندازمشان دور
هم آنها راحت مي شوند
هم من

روزها در حال آمد و شد هستند و به سرعت تمام سپري ميشوند...
نميدانم اين روزها خوبند و من بد هستم يا روزها بدند و من در چنگالشان گرفتار آمدهام...
شعر از:مهدی سهیلی
جالب است كه بدانيد حتي بسياري از اهالي امروز كره هم از مفهوم آن سر درنميآورند. اين ترانه به سبك پانسوري سروده شده است. پانسوري سبكي از موسيقي كرهاي است كه در سلسله جيسون ظهور كرد و در قرن 19 از محبوبيت بسياري برخوردار بود. در اين سبك، صداي خواننده و نوازنده در هم آميخته ميشود تا داستاني را در اين ميان نقل كند.
ترجيعبند ترانه چو ـ ايمسائه ناميده ميشود و در پاناسوري سنتي نوازنده طبل آن را همراهي ميكند تا علاوه بر ضرباهنگ، ريتم هم به اثر بدهد. چو ايمسائه متشكل از اصواتي به معني كلمات كوتاه با مضمون كلي تشويق است. از آنجا كه زبان ترانه بسيار قديمي است، در مورد معني آن اختلافنظر وجود دارد اما يكي از تفسيرهايي كه در مورد آن وجود دارد، اين است كه داستان دختري در آن نقل ميشود كه مردي را دوست دارد كه نميتواند به او برسد. از اينرو سرنوشتش را ميپذيرد و راه زندگي خود را پيش ميگيرد.
در نسخه كرهاي ترانه 3 كودك كرهاي كه در مقطع دبستان درس ميخوانند و درسهاي موسيقي كلاسيك را نيز آموختهاند، آواز پاياني هر قسمت را ميخوانند. در آلبوم موسيقي سريال «جواهري در قصر» نسخه ملايمتري از ترانه هم وجود دارد كه «ايدانگ ـ هوي» خواننده موسيقي سنتي كره آن را خوانده است. وي فارغالتحصيل موسيقي كلاسيك كره از دانشگاه ملي سئول است. اونارا نسخههاي متعدد ديگري نيز دارد كه همزمان با پخش سريال در خارج از كره وارد بازار شدهاند. «اميد» نام يكي از اين نسخههاست كه توسط كليچن و به زبان امروزي براي پخش در هنگكنگ خوانده شده است.
«عزيز» نسخه ديگري است كه آنجلا چانگ به زبان مانداري چيني براي پخش در تايوان خوانده است. «ندا» به خوانندگي تانگكان و «اميد» به خوانندگي 5 دختر برنده مسابقه خوانندگي هم براي پخش در چين آماده شدهاند. فيت كونتا هم نسخه كاملا متفاوتي را براي فيليپين ساخته است.
متن ترانه:
بيا، بيا، بيا براي هميشه (اگر از او بخواهم، آيا براي هميشه پيشم خواهد ماند؟) برو... برو... برو براي هميشه (اگر از او بخواهم، آيا براي هميشه تركم خواهد كرد؟) هر روز و هر روز منتظرم (حتي اگر تا ابد هم منتظر بمانم، باز هم نميتوانيم با هم باشيم) نه... نه نميتواند اينگونه باشد اگر نميتواني بيايي، مرا با خود به آنجا ببر
موزيكال جواهري در قصر:
روزنامه تايمز كره، روز 8 مارس 2007 خبر اقتباس موزيكال از سريال «جواهري در قصر» را منتشر كرد. بنابراين خبر، كيمسو هيون (به نقش يانگوم) و وون كييون (به نقش آقاي مين) بازيگران اين پروژهاند. آنها در مراسمي براي افتتاح اين نسخه موزيكال در حضور خبرنگاران براي عكسهاي مطبوعاتي ژست گرفتند. سانگ سونگ هاون، تهيهكننده اين موزيكال، در مراسم مذكور گفت: «جواهري در قصر در 50 كشور جهان پخش شده و از اينرو خط داستاني مشهوري دارد و اسم و رسمي براي خود در جهان پيدا كرده است. امروز ما در اينجا بازيگراني از تئاتر چين، تهيهكنندهاي از ژاپن و يك كمپاني سنگاپوري را بهعنوان همكاران خود در اين پروژه داريم. آنها به موزيكال جواهري در قصر بسيار علاقهمندند و ميخواهند آن را در كشورهايشان نمايش دهند. جواهري در قصر موزيكال ميتواند در گسترش فرهنگ كره در سراسر جهان نقش بزرگي داشته باشد. كمپاني توليدكننده اين اثر پيامسي نام دارد كه قبلا برنامه پرطرفدار «نانتا» را تهيه كرده است. پيامسي ميگويد: «امسال برنامههايي كه در ماه جولاي در داگو و در ماه اوت در مركز هنرهاي سئونگ نام در جنوب سئول دارد، تمركزش را روي بازار كره قرار داده است. اين شركت قصد دارد سال آينده هم برنامههايي در جنوب شرق آسيا و ديگر كشورها داشته باشد.
قسمت پاياني مدار صفر درجه هم پخش شد. علي رغم داستان زيبا و كشش دراماتيك بالايي كه داشت بد تمام شد...
در قسمت پاياني سوالات بسياري طرح شد كه بدون جواب باقي ماند و حسن فتجي مجموعه را با سكانسي پر از احساسات به پايان رساند و مطمئن هستم تمام خانم هايي كه اين قسمت را ديدند حض كردند از بس كه پر از احساس بود و چقدر دلشان خواست كه به جاي سارا بودند و همسرشان هم مانند حبيب پارسا خدا مي داند.
البته دوبله هم ضربه بدي به سریال زد كه حسن فتحي زير بار آن نمي رود و در گفت و گويي كه با او داشتم ادعا كرد كه دوبله جزو بخش لاينفك مجموعه بوده زيرا در يك سكانس كه ۵ بازيگر به ۵ زبان مختلف حرف مي زنند تمهيد ديگري نمي توان انديشيد.
حرف براي گفتن درباره اين مجموعه زياد است. من فكر مي كنم اين مجموعه از معدود توليدات كيفيت بالاي سيما بود كه به مخاطب احترام گذاشت و مانند سريال هايي چون چارخونه شعور مخاطب را به استهزاءنكشيد.
اما خودمانيم تمام سريال يك طرف و شعري كه شهاب حسيني تكه هايي از آن را مي خواند يك طرف.
حيفم آمد كه متن كامل اين شعر را در وبلاگم نگذارم.
تو را به جای همه زنانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود برای نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رِماندشان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
جز تو که تواند مرا منعکس کرد؟ من خود ، خویشتن را بس اندک می بینم
بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز
و از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند
تو را دوست می دارم به خاطر فرزانگی ات ، که از آن من نیست
تو را به خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
تو می پنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.
(پل الوآر)
ترجمه: احمد شاملو
جشنواره تسنيم امسال با حضور شمار زيادي از علاقهمندان راديو جوان در تالار وزارت كشور برگزار شد.
سيد حسين حسيني و نيما رئيسي اجرا كنندگان اين برنامه بودند و آقاي ضرغامي هم اومده بود.
ساعت زيادي از شروع مراسم نگذشته بود كه مصطفي پور محمدي وزير كشور هم به جمع جوانان علاقه مند راديو جوان اضافه شد.
مطلب رو كوتاه مي كنم... نمي دونم چرا اين جشن ها با چنين مخاطبان بالايي در چنين محيط هاي كوچكي برگزار مي شوند؟ و اصلا چرا ما هيچ جايي براي گرد هم آمدن و شادي كردن نداريم؟
اين همه هيات در ماه محرم برپا مي شوند و اين همه آدم در اين ايام عزاداري مي كنند. فكر ميكنم مسولان ما از اين طرف بام افتاده اند. چون هيچ زمان و مكاني براي شادي كردن جوان هاي بيچاره وجود ندارد.... البته از ما كه گذشت... دلم براي نسل بعد از ما مي سوزد كه آنها هم بايد در آتش غم و اندوه بسوزند...
روز ميلاد حضرت مهدي هم نمونه خوبي است هرچه آدم بود به خيابان ها آمده بودند و شيريني پخش مي كردند آدم از ديدن اين همه خوشحالي ، شاد مي شد. اما در هيچ كدام از شبكه هاي تلويزيوني خبري نبود... همه به روال خود برنامه هاي صدمن يك غازشون رو پخش مي كردند و انگار نه انگار...
اي كاش در كنار اين همه بهانه هايي كه براي گريستن پيدا مي كردند بهانه هايي هم براي شادي و شاد زيستن پيدا مي شد و مردم مفلوك ما كه بسياري ازآنها كمرشان زير بار ناشي از اقتصادفاسد مملكت خم شده مي توانستند حداقل ساعتي شادي كنند و به اجاره سر ماه و هزينه مدرسه فرزندانشان و هزينه ازدواج و .... فكر نمي كردند... فقط براي چند ساعت...
چند وقت پيش به همراه مشاور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و جمعي از نويسندگان زن به استان كهگيلويه و بوير احمد سفر كرديم. ما در شهر ياسوج اقامت داشتيم و در مدت سفر به مكانهاي تفريحي ياسوج و همچنين گچساران و بندر ديلم و ...رفتيم. براي گشتن در شهرها بايد با ماشين به اين طرف و آن طرف مي رفتيم و نكته جالب خريد بنزين آزاد و البته قاچاق..! بود آن هم با حضور مسولان ...
نكته بعدي مربوط به پشت صحنه سريال اغماء هست و اينكه اين ايرج نوذري چه آدم پر حرف و حوصله بري است و چقدر از خودش متشكر...
عوامل سريال ميوه ممنوعه به خبرگزاري اومده بودند. حسن فتحي چقدر اعتماد به نفس داشت درباره كاري كه انجام داده. راستي او بهترين كارش رو كه تا به حال ساخته مدار صفر درجه ميدونه.
البته راست ميگه فقط اي كاش اين سريال با قيچي سانسور اينطوري تيكه پاره نمي شد. اون وقت به طور حتم بازتابهاي جهاني گسترده تري داشت و مخاطبان بيچاره هم كه اين روزها اسير دست تله فيلمهاي نود دقيقه اي تلويزيون شده اند اثر درخور تر و شايسته تري مي ديدند.
به راستي كه حسن فتحي، علي حاتمي دنياي تلويزيون است.
اینکه این آمار چقدر صحیح است نمی دانم. فقط یادم هست زمانی که باغ مظفر پخش می شد منتقدان پوست از سرمدیری کنده بودند و مدام از ایرادهای این مجموعه دادسخن می دادند.
نمی دانم چرا این منتقدان الان حرفی برای گفتن از مجموعه حوصله سر بر چارخونه ندارند و صدایشان در نمی آید که ما چقدر باید طنز های نخ نمای اوایل دهه ۷۰ را نگاه کنیم و از مترسک بازیهای چند بازیگر لوس و تکراری به ظاهر لذت ببریم؟
این اتفاقات در حالی میافتد که چارخونه هیچ رقیبی در سایر شبکه ها ندارد و بهترین ساعت آنتن شبکه سوم رادر بهترین فصل سال «از نظر جذب مخاطب» در اختیاردارد.
جالب توجه این است که این مجموعه با ۶۴ درصد توانسته رتبه اول را در جذب مخاطب بدست بیاورد و احتمالا الان مدیر شبکه سوم سیمابه خاطر این موفقیت بزرگ از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد...آن وقت یک مجموعه آبکی مثل جواهری در قصر از راه می رسد تمام امکانات و بودجه و حیثیت سازمان صدا و سیما را بر بادمی دهد و با۹۱ درصد مخاطب پر بیننده ترین برنامه سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران می شود و در چنین حالتی است باید بگوییم برنامه سازهای ما فعلا بیشتر نقش هویج را بازی میکنند...

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
روز مبادا است !
باور نمی کردم
آدمی به سادگی چیدن یک خوشه انگور
عاشق شود
چشمانت را که دیدم باورم شد !
دوستت دارم
اين جمله نه به خاطر زحمتهايي است كه برايم كشيده اي نه به خاطر اينكه مرا بزرگ كرده اي
بلكه به خاطر محبتي است كه در تمام لحظات عمرم نسبت به من روا داشته اي و عشق و آزاد زيستن را به من آموخته اي...
تمام لحظات زندگي ات را براي من و به خاطر من سپري كرده اي و تنها كسي هستي كه تا به حال به اندازه خدا با من همراه بوده اي و هيچ وقت مرا تنها نگذاشته اي...
به خاطر تمام مهربانيهايت سپاس...
البته تمام كه نه اما زمان فعاليت من هم آنجا به پايان رسيد و رفتم كه يه جاي ديگه يه جور ديگه و با يه آدمهاي ديگه ادامه راه بدم...
آشتي براي من پر از ياد و خاطره است...روزهاي گرم...روزهاي سرد...روزهاي باراني...و روزهايي پر از آفتاب داغ...
روزي كه به آشتي اومدم از يه جاي ديگه اومدم و امروز به يه جاي ديگه و فردا...
دلم براي بچه هاي آشتي فارغ از همه چيز تنگ ميشود...
خداحافظ
به دنبال قلبی هستم شیک و برازنده تا این بار بیاویزمش سمت راست سینه ام.

