ماه رمضان به نیمه رسید. این ماه جدای از تمام فضایل مادی و معنوی اش یک حسن ویژه برای آدمهای نوکیسه و ریا کار و بادمجان دورقاب چین دارد .و آن پهن کردن سفره های رنگارنگی است که به بهانه اطعام فقرا و تهی دستان پهن می شود. مخصوصا ایتام بی نوایی که علاوه بر به دوش کشیدن بار نداری و فقدان پدر یا مادر در خانه باید دستهایی که از روی تکبر بر سرشان کشیده می شود نیز تحمل کنند و لقممه هایی که هرچند فرو دادنش از خوردن زخم شمشیر بدتر است فروبدهند و دم بر نیاورند تا نوکیسه های شکمباره متکبر بتوانند بادمجانهای بهتری باشند برای چیدن دور قاب...
ياد دارم يك غـروب سـرد سـرد
مي گذشت از تـوي كـوچه دوره گـرد
" دوره گردم دارقالي مي خرم
گر نداري كوزه خالي مي خرم
كـاسـه و ظــرف سـفالـي مي خـرم"
اشـك در چـشـمان بـابا حلقه بست
عاقبت آهي كشيد بغضش شكست
اول سالست و نان در سفره نيست
اي خـدا شـكرت ولي اين زنـدگيست؟
ســوخــتـم ديـدم بــابــا پـــيـــر بــود
بــدتــر از آن خــواهــرم دلــگــيــر بود
بــوي نــان تــازه هـوش از مــا ربــود
اتــــفــــاقـــاً مــــادرم هــم روزه بــود
صــورتــش ديــدم كه لــك بـرداشـته
دسـت خـوش رنـگش تـرك بـرداشته
عـــاقــبــت آواز درشــت دوره گـــرد
پـــرده انـــديــشــه ام را پـــاره كــرد
" دوره گردم دارقالي مي خرم
گر نداري كوزه خالي مي خرم
كـاسـه و ظــرف سـفالـي مي خـرم"
خــواهرم بـي روسـري بـيرون دويـد
گفت: " آقا سـفره خالي مي خري؟"
يادداشتي از آزاد --- دوشنبه هفدهم مهر 1385 --- ساعت 16:59