چند روزی است که هوا سرد شده، هوایی که سرمای آن تا مغز استخوان می پیچد...
در این روزهای سرد فقط افکاری گرم می توانند جسم خسته ات را به نوایی گرم برسانند که آن هم در این وانفسا ممکن نیست...
این روزها بر لبه تیغ راه می روم... به سختی و البته دو راهی هم بر سر راهم هست که نمی دانم به کدام طرف باید بروم؟؟؟
تجربه های تلخ می گویند رفتن به راه سمت راست پایان خوبی ندارد ولی دلم سرکشی می کند او معتقد است رفتن به راه مستقیم هم سرانجامی ندارد خسته شده بس که این سالها بیهوده راهپیمایی کرده و به خود امید داده...
او معتقد است رسیدن به امید همان رفتن به راه راست است...
نمی دانم به نظر شما دل همیشه اشتباه می کند؟؟؟

