دارم میخونمش به نیمه نزدیک شده و از خوندنش لذت می برم...
دارم میخونمش به نیمه نزدیک شده و از خوندنش لذت می برم...
وقتی که بدونی با زیستن بی هدفت برخی رو ناراحت میکنی که از عزیزانت هستند بیشتر ناراحت میشی...
ولی چکار باید بکنم؟؟ وقتی کاری از دستم برنمیاد...
نمی دانم چرارفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا، تاکی، برای چه،
ولی رفتی
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد!

آن هم به این صورت که هر روز از طرف یک گروه، حزب و یا... تماس می گیرند و می گویند: فلان کاندید، در فلان محل میزگرد خصوصی ترتیب داده که اگر بیایی خوبه و به دردت میخوره و ...کمی که کنکاش میکنی میفهمی که بله می خوان مخت رو بزنن تایکجورایی باهاشون همکاری کنی و...تو هم مخ چند تا دیگه از دوستانت رو بزنی و ...
ولی خودمونیم یک جاهایی حتی از زیر شاخه های شبکه های هرمی هم سیریش تر هستند و هیچ رقمه ول کن نیستن تا جایی که مجبور میشی وعده سرخرمن بهشون بدی و بعد هم موبایلت رو خاموش کنی تا نتونن پیدات کنن...
برای همه کاندیداها آرزوی موفقیت و البته انتخابات بدون دوز و کلک دارم...


