تبليغاتX
.::باغ بلور::.
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم 

قسمت پاياني مدار صفر درجه هم پخش شد. علي رغم داستان زيبا و كشش دراماتيك بالايي كه داشت بد تمام شد...

 

در قسمت پاياني سوالات بسياري طرح شد كه بدون جواب باقي ماند و حسن فتجي مجموعه را با سكانسي پر از احساسات به پايان رساند و مطمئن هستم تمام خانم هايي كه اين قسمت را ديدند حض كردند از بس كه پر از احساس بود و چقدر دلشان خواست كه به جاي سارا بودند و همسرشان هم مانند حبيب پارسا خدا مي داند.

 

البته دوبله هم ضربه بدي به سریال زد كه حسن فتحي زير بار آن نمي رود و در گفت و گويي كه با او داشتم ادعا كرد كه دوبله جزو بخش لاينفك مجموعه بوده زيرا در يك سكانس كه ۵ بازيگر به ۵ زبان مختلف حرف مي زنند تمهيد ديگري نمي توان انديشيد.

 

حرف براي گفتن درباره اين مجموعه زياد است. من فكر مي كنم اين مجموعه از معدود توليدات كيفيت بالاي سيما بود كه به مخاطب احترام گذاشت و مانند سريال هايي چون چارخونه شعور مخاطب را به استهزاء‌نكشيد.

اما خودمانيم تمام سريال يك طرف و شعري كه شهاب حسيني تكه هايي از آن را مي خواند يك طرف.

حيفم آمد كه متن كامل اين شعر را در وبلاگم نگذارم.

تو را به جای همه زنانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر گسترده  بیکران و برای خاطر عطر نان گرم

برای خاطر برفی که آب می شود برای نخستین گل

برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رِماندشان

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

جز تو که تواند مرا منعکس کرد؟ من خود ، خویشتن را بس اندک می بینم

بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینم

                                                         میان گذشته و امروز

و از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم

می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم

راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند

تو را دوست می دارم به خاطر فرزانگی ات ، که از آن من نیست

تو را به خاطر سلامت

به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم

تو می پنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی

تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود

بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.       

                                                                               (پل الوآر)

                                                                       ترجمه: احمد شاملو

|+|
يادداشتي از آزاد --- چهارشنبه سی ام آبان 1386 --- ساعت 18:15
زماني براي شاد زيستن 

جشنواره تسنيم امسال با حضور شمار زيادي از علاقه‌مندان راديو جوان در تالار وزارت كشور برگزار شد.

سيد حسين حسيني و نيما رئيسي اجرا كنندگان اين برنامه بودند و آقاي ضرغامي هم اومده بود.

ساعت زيادي از شروع مراسم نگذشته بود كه مصطفي پور محمدي وزير كشور هم به جمع جوانان علاقه مند راديو جوان اضافه شد.

مطلب رو كوتاه مي كنم... نمي دونم چرا اين جشن ها با چنين مخاطبان بالايي در چنين محيط هاي كوچكي برگزار مي شوند؟ و اصلا چرا ما هيچ جايي براي گرد هم آمدن و شادي كردن نداريم؟

اين همه هيات در ماه محرم برپا مي شوند و اين همه آدم در اين ايام عزاداري مي كنند. فكر ميكنم مسولان ما از اين طرف بام افتاده اند. چون هيچ زمان و مكاني براي شادي كردن جوان هاي بيچاره وجود ندارد.... البته از ما كه گذشت... دلم براي نسل بعد از ما مي سوزد كه آنها هم بايد در آتش غم و اندوه بسوزند...

روز ميلاد حضرت مهدي هم نمونه خوبي است هرچه آدم بود به خيابان ها آمده بودند و شيريني پخش مي كردند آدم از ديدن اين همه خوشحالي ،‌ شاد مي شد. اما در هيچ كدام از شبكه هاي تلويزيوني خبري نبود... همه به روال خود برنامه هاي صدمن يك غازشون رو پخش مي كردند و انگار نه انگار...

اي كاش در كنار اين همه  بهانه هايي كه براي گريستن پيدا مي كردند بهانه هايي هم براي شادي و شاد زيستن پيدا مي شد و مردم مفلوك ما كه بسياري ازآنها كمرشان زير بار ناشي از اقتصادفاسد مملكت خم شده مي توانستند حداقل ساعتي شادي كنند و به اجاره سر ماه و هزينه مدرسه فرزندانشان و هزينه ازدواج و .... فكر نمي كردند... فقط براي چند ساعت...

|+|
يادداشتي از آزاد --- چهارشنبه سی ام آبان 1386 --- ساعت 17:52
http://www.tehranwebs.ir/