تبليغاتX
.::باغ بلور::.
روزها... 
روزها همان روزها هستند...

هوا همان هواست...

آفتاب به سان قبل مي تابد...

زندگي مثل هميشه جاریست...

فقط تو نيستي...

|+|
يادداشتي از آزاد --- دوشنبه بیستم اسفند 1386 --- ساعت 18:49
رضا ناجي و خرس نقره‌اي‌اش 
مصاحبه كردن با بازيگري كه فيلم او را نديده اي كار سختي است به ويژه اينكه بازيگر برنده خرس نقره اي در جشنواره براين باشد.

اما من مجبور به اين كار شدم. يعني بدون ديدن فيلم آواز گنجشكها با رضا ناجي مصاحبه كردم. البته موقعيت به يكباره پيش آمد و من هم با توجه به اطلاعاتي كه از پيش راجع به اين فيلم داشتم و همكاري دوستان خوبم در بخش سينمايي توانستم سوالات خوبي از او بپرسم.

ناجي را در خانه پسرش واقع در محله نازي آباد ديدم. تازه از برلين آمده بود، فردا صبح قصد رفتن به تبريز را داشت و فرصت بسيار اندك بود.

وقتي با احمد حلبي ساز (عكاس خبرگزاري) به خانه پسرش رسيديم، او چندتايي از خبرنگاران را روانه كرده بود و چندتايي هم در راه بودند البته موبايلش هم مدام زنگ مي زد.

سئوالات بسياري از او پرسيدم و تنها جرياني كه تمام پاسخ ها را كنار مي زد عشق او به كارش بود. تعلق خاطر بسياري نسبت به مجيدي داشت و موفقيت خود را مديون راهنمايي هاي او مي دانست.

در بين سوالاتم از او پرسيدم شما مگر در ايران كراوات مي زنيد كه در خارج از كشور كراوات زده‌ايد؟ او با آن لهجه دلنشين و جالب آذري اش البته توام با تعصبي خاص گفت: من در آنجا نماينده ايران بودم. نمي شد كه با لباس كهنه و مندرس و يا نامرتب به آنجا بروم.

ناجي را سواي همه نقش هايي كه تا به حال بازي كرده در بچه هاي آسمان دوست دارم.آن لحظه اي كه خسته از كار باغباني در يكي از محله هاي بالاي شهر كنترل دوچرخه اش را از دست مي دهد و محكم به درختي برخورد مي كند كه تمام درآمد آن روزش را در خود مي بلعد.

تكرار مكررات نمي كنم. متن مصاحبه ام با رضا ناجي را مي توانيد بخوانيد.

عكس زير را هم عكاس خوبمان احمد حلبي ساز از رضا ناجي گرفته كه در خبرگزاري كار نشده اما من آن را از اين دوست خوب گرفتم تا در وبلاگم از آن استفاده كنم.

|+|
يادداشتي از آزاد --- شنبه چهارم اسفند 1386 --- ساعت 19:35
http://www.tehranwebs.ir/