تبليغاتX
.::باغ بلور::.
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن... 
در مقطعي ايستاده ام كه پر از گنگي است... به راهي مي روم كه پر از دانستن و ندانستن است... در مسيري پيش مي روم كه مي گويند آخرش بهشت است... مي آيم تا روي ماهت را ببوسم...

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا...

*** ....

 

|+|
يادداشتي از آزاد --- چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 --- ساعت 19:1
تو رو بخشیدم به دریا... 
هر انساني در طول زندگي خود افكار، باورها و عقايدي دارد كه به شدت به آنها پايبند است و حذف و تغيير در آنها برايش كار سختي است.

به طور حتم و يقين اين ايدئولوژي در زندگي شخصي و حتي بر روابط شخصي شما تاثير بسياري مي گذارد. و اگر دوستي هرقدر هم كه خاطرش عزيز باشد حتی در قالب شوخی چندبار نسبت به ايدئولوژي شما بي توجهي و يا به آن توهين كند،نهايتا چند بار ناديده مي‌گيريد، چند بار اخطار مي دهيد و در نهايت بي خيال رفيق شفيق خود مي شويد...

حالا من هم بي خيال شده ام... بي خيال رفيق شفيقم...

يكي از بهترين دوستانم كه وقتي اين تصميم رو درباره اش گرفتم چند روز طول كشيد تا بتونم با خودم كنار بيام كه اجراييش كنم...

ولي تصميم خودم رو گرفتم... نه مي خوام مزاحم باشم نه مي خوام ايدئولوژيم زير سوال بره مگر اينكه واقعا در رفتارش تجديد نظر كنه...

در اين زمينه فريدون آسرايي در قالب ترانه اي ميگه:

تو رو بخشیدم به دریا ، تو رو بخشیدم به مهتاب

به سلامت نازنینم، تو رو می سپارم به آفتاب

دیگه با تو نمی رقصم ، دیگه با تو نمی خندم

به خدا تا ته دنیا، به کسی دل نمی بندم

تو رو بخشیدم به دریا، تو رو بخشیدم به مهتاب

 شب بارونی چشمات،  زخماتو یادم میاره

نگاه کن از پشت شیشه ، داره باز بارون می باره

گریه کن مثل بهار و میوه کن مثل تابستون

 اسم پاییزو نیارو  برفی شو مثل زمستون

تو رو بخشیدم به دریا، تو رو بخشیدم به آفتاب

خودتو از نو بنا کن، به کسه دیگه نگاه کن

دیگه فکر من نباشو ، تا سحر خدا خدا کن !

***.................................................

*به نظرت اصلا اين تصميمي كه گرفتم واسش اهميتي داره؟      

*اينهايي كه دارن با من مي گريند بچه محل ها هستن...آخه مرام دارن دلشون واسه رفيقشون سوخت...

* ...... ببخش تو اين سالها خيلي مزاحمت شدم

|+|
يادداشتي از آزاد --- یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 --- ساعت 17:10
http://www.tehranwebs.ir/